دیالکتیکا

چطور از زندگی معمولی خود لذت ببریم

کره زمین پر است از افرادی که زندگی‌ معمولی دارند. این در حالی است که بسیاری از ویدئوهای انگیزشی ما را به تغییر زندگی عادی خود و تبدیل شدن به یک آدم منحصر‌به‌فرد تشویق می‌کنند. آیا باید زندگی خود را تغییر دهیم یا در کمال سادگی از آن لذت ببریم؟

چرا مردم به دنبال بیشتر، بهتر و عالی هستند؟ چرا هیچ‌کس یاد نمی‌گیرد که زندگی حاضر خود را دوست داشته باشد، هرچند ساده و معمولی. آیا می‌شود هنر لذت بردن از یک زندگی معمولی را آموخت؟  البته کاملاً حق دارید که با این مقاله یا ایدۀ آن موافق نباشید زیرا افراد به ظاهر موفق زیادی ما را به داشتن یک زندگی منحصر به فرد و متفاوت تشویق می‌کنند؛ اما گاهی لازم است زندگی را از بُعدی دیگر ببینیم. بعدی که کمتر کسی در پادکست، ویدیو انگیزشی یا در مقاله‌ای برای بهتر شدن به شما بگوید. این بُعد همانی است که لذت بردن از یک زندگی معمولی را یادتان می‌دهد. چرا باید این بعد را بشناسید؟ زیرا اکثر مردم صاحب یک  زندگی معمولی هستند و قادر نیستند که مانند آدم‌های بزرگ و موفق زندگی کنند. پس خیلی مهم است که یاد بگیریم چطور از یک زندگی معمولی (که احتملاً زندگی خود ما هم هست) نهایت لذت را بریم. همچنین لازم است در این راه خودمان را از سرطان‌های روحی جامعه دور کنیم.

آدم‌های موفق چطور داشتن یک زندگی معمولی را محاکمه می‌کنند؟

در جامعه امروزی همیشه می‌توان این مسئله رایج رو دید که سلبریتی‌ها و افراد موفق و پولدار زیادی در جامعه تحسین و حتی پرستش می‌شوند؛ ایلان ماسک، بیل گیتس، استیو جابز و …

شما با شنیدن اخبار موفقیت این آدم‌ها چه احساسی پیدا می‌کنید؟ حسی که من به دست می‌آرم در ابتدا مانند خیلی‌ از افراد مطممئناً تحسین و ستودن این افراد پرطرفدار است، اما بعد از مدتی احساس حقارت بدی تمام وجودم را فرا می‌گیرد، طوری که حس می‌کنم من باید به جای این فرد می‌بودم و  کاری بزرگ و پرمعنا می‌کردم. من باید دنیا رو تغییر می‌دادم.

نقاشی The Little Street چطور می‌تواند دید ما را به زندگی نغییر دهد؟

حال به نقاشی زیر نگاه کنید. فکر می‌کنید این نقاشی چه معنا و مفهومی می‌تواند داشته باشد؟

 

چرا از یک زندگی ساده و معمولی هم می‌توان لذت برد

 

اما چطور می‌توان در سادگی و غم و اندوه زندگی کرد؟

این اثر هنری که The Litle Street نام دارد دارد سادگی زندگی ما را فریاد می‌زند. فقط یک منظره ساده و چند آدم معمولی که مشغول انجام دادن روزمرگی‌های خود هستند. اما جالب است بدانید که این نقاشی در واقع یک نقاشی انقلابی محسوب می‌شود و یکی از اثر‎های هنری ویژه در تاریخ است که در موزه نگهداری می‌شود!

اما «مگر می‌شود آدم با یک نقاشی ساده اینقدر موفق شود؟» بله سوال خوبی است! ولی شاید بعضی اوقات بزرگ‌ترین و انقلابی‌ترین کاری که باید بکنیم این است که از اتفاقات روزمره و کوچیک زندگیمان لذت ببریم و سعی نکنیم آن‌ها را بهتر، بزرگ‌تر یا مجلل‌تر کنیم. باید یاد گرفت که در عین حالی که برای هدف خود تلاش می‌کنیم، خیلی به فکر زیر و رو کردن زندگی خود نباشیم.

برخلاف خیلی از نقاش‌های سورئال و پیچیده که همواره سعی داشته‌‌اند یک اثر حماسی یا افسانه‌ای بزرگ خلق کنند، یوهانس فرمیر ( Johannes Vermeer) راه دیگری رو برگزید، نقاشی‌های یوهانس پر است از فعالیت‌های به ظاهر روزمره یا خسته‌کننده ما؛ نظافت، بافندگی، کارکردن، صحبت کردن با یک دوست، گوش کردن به یک معشوق، راه رفتن و آماده کردن غذا، بازی کردن با کودک. اما در بطن این نقاشی‌ها یک پیام وجود دارد. حتم دارم که ما از تجربۀ یک لذت پنهان سخت درمانده‌ایم. شاید به قدری در گوش ما خوانده‌اند که باید کارهای بزرگ انجام داد که لذت یک پیاده‌روی در هوای بعد از ظهر بهاری را از دست داده‌ایم. روح ما تشنۀ ناممکن‌ها و سخت‌رسیدن‌ها شده. از هیچ کاری لذت نمی‌بریم مگر اینکه سخت برای آن کار کرده باشیم. فراموش کردیم که از بعضی کارهای به ظاهر ساده و همیشگی زندگی هم می‌توان لذت برد.

جامعه چطور داشتن یک زندگی معمولی را جایز نمی‌داند؟

متاسفانه در جامعۀ مدرن و امروزی ما که حول شبکه‌های اجتماعی و تبلیغات و فیلم‌های هالیوودی می‌چرخد، به وفور می‌توان سیگنال‌های یک زندگی خوب را دید؛ یک ماشین اسپرت و گران‌قیمت، یک ویلای خصوصی در شهر ساحلی، شهرت و پول، داشتن یک زن زیبا و داشتن بیشتر و بهتر و به‌روز تر از همه‌چیز. به واسطۀ همین سیگنا‌ل‌ها، این باور در ذهن ما شکل می‌گیرد که راز داشتن یک زندگی عالی، چیزهایی است که به‌دست آوردن آن برای هرکسی ممکن نیست. امکاناتی که بهتر، بزرگ‌تر یا مجلل‌تر از وسایل ساده و معمولی ما است، بهتر هستند.

 

چطور از زندگی خود لذت ببریم

 

سرانجام می‌توان یک نتیجۀ بسیار ارزشمند ولی تلخ از این باور اشتباه گرفت:

 چون توانایی رسیدن به هیچکدام از این سراب‌ها را نداریم، زندگی‌مان را بی‌ارزش تلقی می‌کنیم و به ناچار افسرده می‌شویم.

چرا باید از زندگی معمولی خود لذت ببریم؟

اما حالا زمانی است که باید چشم‌ها را شست و طوری دیگر دید. زیرا ساده زیستن و لذت بردن از آن یک هنر و مهارت است. مهارتی که هرچه سریع‌تر باید آن را آموخت. در حقیقت دل و جرأت می‌‌خواهد کسی که به ستایش زندگی معمولی خود بنشیند و برای خود سراب بیشتر و بهتر‌ها را نگزیند؛ زیرا همان کارهای به ظاهر خسته‌کننده و معمولی (در نقاشی یوهانس) مانند بزرگ‌کردن یک کودک، هرروز سرکار رفتن‌ها یا گوش کردن به حرف‌های یک دوست- وقتی بدون تنفر و قضاوت به آن‌ها نگاه کنیم- مقدمات یک زندگی معمولی و عالی را برای ما فراهم می‌سازند.

دفعه بعدی که به سخنان یا نقل‌قول بزرگان و آدم‌های معروف گوش می‌دهید، از خود سوال کنید که آیا به راستی وضعیت فعلی زندگی شما آنقدر بد است؟ آیا نمی‌توان از بازتاب تسلی‌بخش آفتاب خورشیدی که از بیرون کره زمین به اتاق شما می‌تابد آرام گرفت؟ آیا نمی‌توان از شب‌های پرستاره و مبهوت کننده آسمانی بدون ابر به وجد آمد؟ آیا نباید از اینکه با حرکت دم و بازدم، قفسه سینه خود را پر از ماده حیات‌بخش زندگی می‌کنیم خوشجال بود؟ تلاش برای یک زندگی بهتر تنها زمانی می‌تواند زجرآور و سخت نباشد که بتوانیم تک تک لحظات معمولی زندگی خود را یک معجزه بنامبم.

چطور از زندگی معمولی خود لذت ببریم۱ min read
4.3 (86.67%) 12 votes

آرش نقدی

نوشتن درمان من است. چه وقتی کسی آن را بخواند چه نخواند، چه وقت بدانم چه می‌نویسم و چه وقت ندانم. نوشتن تجلی بخش تغییری است که دوست دارم در جهان شاهدش باشم.

3 نظر

  • دوستی با خود. چه عنوان جالبی. من خودم این رو تجربه کردم و ی مدتی بیش از حد به خودم سخت میگرفتم. این سخت گیری و خود تحلیلی باعث میشه که افسردگی بگیری و حس کنی ارزشی نداری. برای رشد و توسعه فردی باید سبک زندگیمون و عوض کنیم. برای موفقیت توی شغل و زندگی باید بیشتر به خودمون احترام بزاریم. یا به قول شما بیشتر با خودمون دوست باشیم. لطفاً مقاله های بیشتر و طولانی تری رو در این مورد بنویسید.

  • مرسی از نوشتتون دوست عزیز،
    خوب آره ۹۹ درصد مردم معمولی هستن، اون چیزی که کوچ های حرفه ای و پردرآمد که انصافا آدمای موفقی هم بودن بر اساس سوابقشون (تونی رابینز، برایان تریسی،دارن هاردی و…) حالا بخش خیلی زیادیشون که فقط در جهت شغلشون و برای کسب درآمد “موفق بودن” رو تبلیغ میکنن ، ولی اگه دقت کرده باشین بزرگان این زمینه (موفقیت و بهبود شخصی و شغلی و …) همشون روی این موضوع تاکید دارن که از مسیر لذت ببرین نه صرفا رسیدن به مقصد و این موضوع با اندوه مقالات و آزمایشات روانشناسانه علمی و عملی کاملا ثابت شده که شما با در نظر گرفتن هدف دلخواهت (نه هدفی که صرفا جامعه بهت القا میکنه ) و شروع تلاش بالا بر اساس تکنیکهای ثابت شده ی موفقیت ، قطعا “”حال خوبی”” خواهی داشت ، پس بنظرم مخاطب بزرگان این زمینه بودن و عملی کردن تکنیکهاشون، میتونه تاثیر فوق العاده ای روی احساس خوشبختی بزاره ولی در مورد اینکه لذت بردن از زندگی معمولی مهارتیه که قابل یادگیریه و حتی برای قسمت اعظم جامعه نیازه این مهارت ، کاملا موافقم .
    مرسی

    • سلام پوریای عزیز، بله با حرفات در مورد کوچ ها موافقم و این خیلی مهمه که از مسیر لذت ببری. کلا هر بخش زندگی مثل عشق ورزیدن، لذت بردن و رنج بردن نیاز به تمرین داره. یعنی ما باید یاد بگیریم که چطور رنج بکشیم، شاد باشیم . زندگی کنیم. ساده زندگی کردن هم یک مهارته که باید به دست آورد.