دیالکتیکا
فلسفه چطور به زندگی ما کمک می‌کند

فلسفه چطور می‌تواند باورهای اشتباه ما را از بین ببرد

معنی زندگی چیست و ما در آن به دنبال چه هستیم؟ چطور باید یک کار متناسب با روحیات خود پیدا کنیم؟ چه رابطه‌ای برای ما خوب است؟ عشق چیست؟ مرگ برای ما چه معنایی دارد؟ چطور می‌شود در زندگی به رضایت رسید؟ این‌ها سوالات بزرگی هستند که همه در زندگی با آن روبرو می‌شویم ولی هیچ‌گاه زحمت فکر کردن به آن‌ها را به خود نمی‌دهیم.

فلسفه باید در خدمت جامعه باشد و به ما در بهتر زندگی کردن کمک کند. در واقع ما همیشه فکر می‌کنیم که خواندن فلسفه می‌تواند فعالیتی بسیار طاقت‌فرسا  باشد و به سادگی درک نشود. در این مقاله قصد داریم تمام اصطلاحات و مفاهیم سخت فلسفه را کنار بزاریم و تمرکز خود را به مطالب کاربردی و مفید فلسفه در زندگی  اختصاص دهیم. اما فلسفه در چه مواردی می‌تواند غبار چشم را بزداید و راه زندگی را نشانمان دهد؟

۱٫ ما در زندگی از پرسیدن سوالات بزرگ سر باز می‌زنیم.

یکی از سوالات بزرگ زندگی ما پیرامون عشق است. اما به راستی چقدر درباره آن فکر کرده‌ایم؟ بیشتر اعتقادات ما دربارۀ عشق همان‌هایی است که در رسانه‌ می‌بینیم و باور می‌کنیم، بدون اندکی تأمل!
فیلسوفان کسانی هستند که هیچ‌گاه از پرسیدن سوالات بزرگ واهمه ندارند. آن‌ها در طول تاریخ، بزرگ‌ترین و جامع‌ترین سوالات را مورد بررسی قرار داده‌اند و از این کارشان بیم نداشته‌اند. این سوالات در ظاهر ممکن است بزرگ به نظر بیایند، اما تنها کافی است آن‌ها را به سوالات کوچک‌تری تقسیم کنیم که پاسخ را آسان می‌کنند. مسئله مهم این است که حتی با فکر کردن به این سوالات ذهن ما برای پاسخگویی آمادگی بیشتری پیدا می‌کند. باید اشاره کنم که معنی فلسفه دوست‌دار دانایی و حکمت است. منظور از فیلسوف در این مقاله کسانی هستند که زندگی خود را صرف مطالعه فلسفه کرده‌اند و نه دانشمندانی مانند انیشتین.

یک کاغذ و قلم بردارید و در آن تمام سوالات بزرگی که در ذهن دارید را بنویسید. سعی کنید این سوالات جامع را به سوالات ریزتر تبدیل کنید. مثلاً سوال چه رابطه‌ای برای ما خوب است را به دو بخش خصوصیات به‌هنجاری که دوست دارم در شریکم باشد و خصوصیات نا‌به‌هنجاری که دوست ندارم در او ببینم. (مقاله ایدئولوژی رمانتیک چطور عشق را نابود کرد به یکی از باورهای نادرست ما در مورد عشق پرداخته است)

۲٫ در عُرف جامعه نابه هنجاری‌های زیادی نهفته است

عرف جامعه است که فرمان می‌دهد چه باید بپوشیم، چه ارزش‌های مالی‌ای را برگزینیم، از چه آدابی باید پیروی کنیم، چه شغلی داشته باشیم و چه زندگی خصوصی داشته باشیم. این‌ها مواردی هستند که بدون حتی ذره‌ای تأمل می‌پذیریم‌. رسانه جایی است که این عرف‌ها را مانند سطل آبی هرروز بر سر ما خالی می‌کند. باید قبول کرد که بسیاری از این عرف‌ها در مواقعی یاری‌مان می‌کند، اما من فکر می‌کنم بسیاری از مشکلات روحی ما سرِ این عرف خانمان‌سوز باشد. مثلاً در مواقعی که در بی‌پولی به سر می‌بریم، این عرف است که به اشتباه در گوش مان می‌خواند که ارزش هرکس ارتباط مستقیمی دارد با تعداد صفرهای حساب بانکی‌اش و در نتیجه حس احساس بی‌ارزش بودن می‌کنیم.

در اینجا فلسفه به یاری ما می‌آید. می‌آید که به ما بگوید هر باوری که اکثریت جامع مهر تأییدی به آن زده‌اند، لزوماً باوری نیست که ما هم باید از آن اطاعت کنیم. فلسفه به ما می‌گوید که قبل از پذیرفتن هر عقیده‌ای و قبل از اینکه در ما نهادینه شود، باید در مورد درستی‌اش فکر کرد( حتی اگر بعد نهادینه شدن هم به آن فکر کنید مانعی ندارد!). باید دید که آیا باورهایی که مردم در مورد عشق، پول، شغل، زندگی و ازدواج می‌گویند واقعا درست است؟ فلسفه سخت می‌کوشد ما را به انسان‌های مستقلِ عقلی بدل کند تا برای خود فکر کنیم و تصمیم بگیریم. ( می‌توانید برای آشنایی با یکی دیگر از باورهای اشتباه جامعه به مقاله رضایت‌ در روابط عاطفی را چطور تجربه کنیم؟ مراجعه کنید.)

در یک قلم و کاغذ باورها یا عرف‌هایی ک به شدت پرستش می‌شوند را بنویسید. دلایلی را برای پذیرش و دلایلی را برای عدم پذیرش آن از جانب خود بنویسید. بیشتر به این موضوع فکر کنید که در چه مواردی ممکن است این عرف نادرست باشد. تنها با فکر و منطق است که می‌توانید از سلطۀ عرف‌های اشتباه جان سالم به در ببرید و موجود عقلی مستقلی شوید که برای هرباوری دلیل دارد.

۳٫ ما در خود‌آگاهی ضعف و اشتباهات زیادی داریم

مسئله بزرگ این است که ما دقیقاً نمی‌دانیم چه در ذهن‌مان می‌گذرد، از یک قطعه موسیقی خوشمان می‌آید ولی نمی‌دانیم چرا. از ملاقات با کسی سخت آزرده می‌شویم ولی نمی‌دانیم منشأ این آزردگی خاطر چیست. سخت عصبانی می‌شویم و فریاد می‌کشیم ولی وقتی آرام شدیم و کسی از ما پرسید چرا عصبانی شدی، نمی‌دانیم چه پاسخی به او بدهیم. مسئله اینجاست که ما به طور کامل نمی‌دانیم از چه چیزی خوشمان می‌آید یا چه چیزی ناراحتمان می‌کند.

خیلی دوست داریم کتاب بخوانیم و شخصیت های مختلف رمان مورد علاقه‌مان را مورد بررسی قرار دهیم اما باید یاد بگیریم که در زندگی، خودمان را هم سخت مطالعه کنیم. اخلاق و رفتارهای خود را در کاغذی بنویسیم و در مورد درستی یا نادرستی‌شان فکر کنیم. فلسفه به شدت با خود‌آگاهی عجین شده. درواقع خمیرۀ تمام تعالیم فلاسفه ( بزرگترین و اولین فیلسوف تاریخ یعنی سقراط) تنها یک جمله است: خودت را بشناس

کاغذ و قلمی بردارید و سه ستون برای خود بکشید. در ستون اول عمل‌هایی که برای شما اتفاق افتاده و می‌افتند، در ستون سوم عکس‌العمل‌هایی که از آن عمل داشته اید و در ستون دوم که مهم‌ترین آن است، دلیل آن عکس‌العمل را بنویسید. ستون دوم همان سلسه ارزش‌های شماست که طی سالیان درازی به ناخودآگاهتان راه یافته. به این ستون زیاد فکر کنید و بدانید که تغییر دادن این ستون سخت‌ترین کار ممکن (ولی شدنی و ارزشمند) خواهد بود. تنها با این کار است که می‌توانید به خود‌آگاهی لازم برسید و فلسفه را به طور واقعی در زندگی به کار ببرید.

 انجام دادن همین سه مورد کاری است بسیار زمان‌بر و توأم با رنج‌های فکری بسیار که ممکن است روزها یا هفته‌ها ذهن‌ را درگیر کند. بنابراین تنها با عمل کردن و فکر کردن در مورد این سوالات فلسفی است که می‌توانیم یک قدم به زندگی سالم و رضایت‌بخشی که تمامی فلاسفه ما را به آن امر کرده‌اند برسیم و از بند و باری که جامعه و قوانین آن برای ما وضع کرده راهی یابیم.

فلسفه چطور می‌تواند باورهای اشتباه ما را از بین ببرد۱ min read
3.5 (70%) 10 votes

آرش نقدی

نوشتن درمان من است. چه وقتی کسی آن را بخواند چه نخواند، چه وقت بدانم چه می‌نویسم و چه وقت ندانم. نوشتن تجلی بخش تغییری است که دوست دارم در جهان شاهدش باشم.

2 نظر

  • باوری که من در مورد فلسفه داشتم یک سری حرف گنگ و سنگین بود. ولی خب این مقاله چیزای آسونتر و قابل فهم تری از فواید فلسفه تو زندگی بهم نشون داد. چه کتاب یا مرجع هایی رو برای توضیح ساده فلسفه پیشنهاد می‌کنید؟!

    • کتاب‌های زیادی برای شروع فلسفه هست. اما اونایی که من خوندم تسلی بخشی‌های فلسفه آلن دوباتن و وقتی نیچه گریست بود. کتاب اول کمکم کرد با دیدگاه های مختلف فیلسوفای نامدار آشنا بشم و کتاب دوم هم کمکم کرد نظریات نیچه و فلسفه اش درباره زندگی رو بیشتر درک کنم.